پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
31
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
به تهديد پاكوريوس و ملت ايران مىكرد و مىگفت هر وقت من دوباره آزاد شوم و به مقر حكمرانى خويش برسم انتقام اين اهانتى را كه بر من وارد آمده است به سختى خواهم گرفت . اشك در ضمن قدم زدن در زمين بارگاه چند بار لحن كلام خود را تغيير داد . يعنى چون به خاك ارمنستان مىرسيد لب به تهديد مىگشود و چون به خاك ايران مىآمد از گفتههاى خويش پريشان و متوحش مىگرديد و با آهنگى عاجزانه از « پاكوريوس » عذر مىخواست و برائت مىجست . بدين ترتيب همهء انديشههاى وى فاش گرديد و هر نقشه كه در سينه داشت آشكار گشت . در نتيجه موبدان او را محكوم به نقض عهد و شكستن پيمان صلح نمودند و پاكوريوس « باسيكيوس » را كشت و پوست تن او را با كاه انباشت و از شاخهء درخت بلندى آويخت ، ليكن چون نمىخواست خون كسى را كه از خاندان سلطنت است بريزد دستور داد تا اشك را در « زندان فراموشى » محبوس سازند . پس از مدتى كه از اين وقايع گذشت ايرانيها با يكى از قبايل وحشى همسايه از در جنگ درآمدند و در سپاه آنها مردى ارمنى بود كه همراه اشك به ايران آمده بود و علاقه و دلبستگى مخصوصى به وى داشت . اين مرد در طى جنگ با وحشىها رشادتهاى زياد از خود بروز داد و عامل بزرگ پيروزى ايرانىها گرديد . « پاكوريوس » كه خود شخصا ناظر دليرىهاى او در جنگ بود بوى تكليف كرد كه درخواستى از او كند و ضمنا به وى اطمينان داد كه هر تقاضائى داشته باشد پذيرفته مىشود و هر قدر كه خواهش او مهم و بزرگ باشد ، رد نخواهد گرديد . مرد ارمنى تنها تقاضائى كه از پادشاه ايران كرد اين بود كه به وى اجازه دهد يكروز به ديدن « اشك » برود و به ميل خود نسبت به او اداى احترام و خدمتگزارى كند . پاكوريوس از اين تقاضا كه او را مجبور به شكستن قاعدهء ديرين كشور مىكرد مشوش گرديد ، ليكن چون مقيد بود كه به قول خود وفا كند به وى اجازه داد كه اشك را در زندان